از این جاده هایی که تو ستیغ ِ کوه هست و کنارش یه دره ی عمیقه، راه ِ باریکی تو کمرکش کوه که معمولن توی یه سری عکس به عنوان جاهای خطرناک و مناطق صعب العبور دیدین. حالا فرض کنید این جاده یه مقدار عریض تر باشه به اندازه ی حرکت یه ماشین. اما هنوز هم تو ارتفاع بالا که سمت راست یه دره ی وحشتناک می بینید. پیچ در پیچ و با شیب نسبتن زیاد. کف جاده با نقاشی هایی با رنگ های خیلی تند و طرح های اغراق شده پوشیده شده. با رنگ بندی ای شبیه نقاشی های مونش اما بدون حضور هیچ موجود زنده ای. به عبارتی «این ها رو سطح جاده نقاشی شده». خود کوه هم قرمز رنگ با رگه های خیلی باریک سفید که باید دقت کنی تا معلوم شه. یه اتوبوس ولوو با سرعت صد کیلومتر داره تو این جاده حرکت می کنه. من دو سه تا صندلی عقب تر از راننده نشستم. کنار شیشه. قائدتن تخمای من زیر گلومه اما برای بقیه ی مسافرین انگار همه ی اتفاقات براشون طبیعیه و هیچ واکنشی نشون نمی دن.
راننده وسط جاده یه دست انداز مانندی می بینه و تصمیم می گیره از سمت راستش حرکت کنه. توی یه پیچ شست هفتاد درجه. با صد کیلومتر سرعت. تو کمرکش کوه. سمت راست هم دره است. اتوبوس رو که به سمت راست می گیره از روی سطح جاده یواش یواش جدا می شه. برا این میگم یواش یواش چون تمام این اتفاقات رو اسلوموشن و آهسته می بینم اما حس ِ من اسلوموشن نیست. برای لحظه لحظه ش دارم قالب تهی می کنم. ذره ذره دارم زجر می کشم. وقتی اتوبوس از سطح جاده به صورت کامل جدا میشه، یه مکث رو هوا و انگار یکی یه کلید رو فشار می ده تا زمان با سرعت معمول بگذره، دقیقن در همون لحظه که اتوبوس می خواد با سرعت ته دره سقوط کنه از خواب می پرم. با تعرق زیاد.
این تازه اول ماجراست. از این جا به بعد اتفاقی میفته که تقریبن جدیده. قبلن مبتلا به ش نبودم. حدود یک ساله که برام اتفاق میفته. اونم اینه که وقتی یه کابوس وحشتناک می بینم. نفس نفس زنان از خواب می پرم. بعد از چند ثانیه یا چند دقیقه دوباره خوابم می بره، کنار کسی (که معمولن نمیشناسم و نمی بینمش حتی) نشستم و همون خواب رو مو به مو دارم تعریف می کنم. می گم که من این خواب رو دیدم و با دقیق ترین و ریز ترین جزئیات شروع می کنم براش تعریف کردن. خودم هم در اون لحظه می دونم که اینا رو خواب دیدم و دارم تعریف می کنم. اما نمی دونم که اینم خوابه. اینش خیلی اذیت کننده است. و خسته کننده. انصافن صبح ِ این شب ها واقعن هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی خسته ام. مثل امروز صبح.