نقد و نظر
نقد مرا پيش من آرند راست ... من كنم«احسنت!» كز آن شماست
September 13، 2011
نون والکیبرد
فکر به صورت تصویر تو ذهن آدم میاد. اما راه منتقل کردنش کلمه است. مشکل دقیقن همین جاست. الکن بودن شیوه ی انتقال اینجاست که خودش رو نشون میده. مثلن من الان این بطری تقریبن پر الکل صنعتی رو گوشه ی اتاق می بینم و این سوال برام پیش میاد که اونجا چی کار می کنه. بلافاصله تصویر اون روزی که یه سی دی رایت کردم و اسمش رو اشتباه روش نوشتم و این رو از پایین آوردم تا پاکش کنم و مجدد بنویسم میاد تو ذهنم. اما الان که دارم منتقل می کنم باید از واژه استفاده کنم. همین جملاتی که الان خوندی. همین کلمات. اینجاست که می بینی واژه نداری. من برای چشمای اون دختر بچه ی پنج ساله ای که وسط خیابون از مامانش داشت کتک می خورد چه واژه ای دارم؟ تصویر بعد از چند ماه هنوز تو ذهنمه. اما کلمه ندارم. واژه ندارم. برای صدا هم همینطور. صدای له شدن زنبور نیمه جونی که جلوی در خونه مون افتاده بود و من با دمپایی رفتم روش و لهش کردم. این صدا بیست ساله که تو ذهنمه. اما منتقل کردنش میشه به همین مبتذلی که الان دارید می خونید.
امشب دوستی به من گفت که چرا خیلی کم تو وبلاگت می نویسی. گفتم هر چی می خوام بنویسم قبلن بهترش توسط بقیه نوشته شده. اونایی که بلدن چطور از کلمه استفاده کنن. درسته، من باید برای خودم بنویسم. اما دست و دل آدم به نوشتن نمیره در این شرایط. این روزها هم که نمی دونم چرا اصلن تمرکز ندارم. وقتی هم میام چارخط بنویسم سر و ته نوشته رو گم می کنم. آسمون رو به ریسمون ربط می دم و گوز رو به شقیقه تا محتوای مزخرفی رو مقبول جلوه بدم. این نشد. این فایده نداره. تخم سگ قضیه اینه که روزنوشت نوشتن رو هم بلد نیستم. امروز اینجوری شد و این کار رو کردم و فلان و بهمان. خب؟ که چی؟ حالا اصلن آدم پراگماتیکی نیستما، اما این مسئله ی نوشتنه داره اذیت می کنه.
باید تکلیف رو یه سره کرد. درستش می کنم. خدا بزرگه آخه!‏