خوی ِ عذار ِ تو بر خاک تیره میافتاد
وجود ِ مرده از آن آب، جانور میگشت
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم ِ سینه ی تو، کار ِ من چو زر میگشت
-- سعدی
خوی: عرق ، عذار: صورت ، جانور: زنده
یه قطره از عرق صورتت ریخت رو زمین، مرده زنده شد. در این حد یعنی.
اما حیف واقعن، حیف که دست و بالم تنگه (سلام محسن!) ، اگه پول و پله ای داشتم تو هم با ما راه میومدی و اون سینه ی سفیدت نصیب ما می شد! و روزگار هم بر وفق مراد ِ ما و ایام هم به کام ِ ما می شد. انقدر بی شعور ِ پول پرستی یعنی. به هر حال درست میشه، خدا بزرگه.