نقد و نظر
نقد مرا پيش من آرند راست ... من كنم«احسنت!» كز آن شماست
May 05، 2011
معیار ِ تفکر؟
هی می گفتن و هی چشمای من گرد تر می شد. لایه لایه پرده بر می داشتن و من فقط داشتم به سیر ِ اتفاقاتی که منطقن برای خودم چیده بودم و به تلنگری از واقعیت همه شون فرو می ریخت فکر می کردم. به این که قرار نیست منطق تو همه ی امور کاربرد داشته باشه. به این که جهان ِ پیرامون ِ من رو چی می سازه؟ من تا چه حد دخیلم تو اون؟
کانت میگه بزرگترین رسوایی برای تاریخ فلسفه اینه که تا الان نتونسته توضیحی برای جهان ِ خارج داشته باشه. یعنی چند هزار سال تاریخ فلسفه میاد همه چیز رو توضیح میده، اما به مرحله ی کاربردی و پیاده سازی که می رسه عملن در می مونه. نمی تونه توضیح قابل قبولی داشته باشه. بحث ِ من الان بحث منطقی نیست. دنبال اثبات خاصی نیستم. بیشتر گنگم الان.
قصه از این قرار بود که از مدرسه باید می رفتم سمت انقلاب تا یه کتاب برای امتحان یک شنبه ام بخرم. بعدش هم رفتم پیش چند تا از دوستان تا گپی بزنیم و ناهاری بخوریم. مباحثی مطرح شد که خیلی ذهن من رو به خودش مشغول کرد. مباحثی که من هیچ دخالتی توش نداشتم و فقط بر اساس داده های محدودی که دریافت کرده بودم نتیجه گیری منطقی کرده بودم که با واقعیتی (که البته دیگه تعریف مشخصی ازش ندارم الان!) که متوجه شدم، همه چیز دگرگون شد. رندان ِ مست ِ شجریان رو توی تاکسی گوش می کردم و به کتابی که خریده بودم نگاه می کردم. منطق؛ معیار ِ تفکر نوشته ی محمد علی حکاک.