خواندیم خدا را به تظاهر، ناگه هُبـَل از آب درآمد
افسوس دعامان که دغا شد، مکر و دغل از آب درآمد
برخوان ِ کریمان اگر آیی، آن به که زبان بسته درآیی
ما زهر از او خواسته بودیم، اما عسل از آب درآمد
از بس که لطیف است گل ِ ما، چون آینه پیداست دل ِ ما
آن راز که در سینه نهفتیم، ضرب المثل از آب درآمد
یک چند در این ساحل ِ راحت، با خویش زدم لاف ِ شجاعت
آنـَک صدف از شوق ِ شهادت، سر در بغل از آب در امد
با خصم اگر گرم نشینی، باید ز تنت زخم بچینی
ما بر شتر ِ صلح نشستیم، جنگ ِ جمل از آب درآمد
این چامه چنان عمر ِ جوانمرگ، شرمنده ی کوتاهی خویش است
چون بود مرا قصد ِ قصیده، اما غزل از آب درامد
-- محمود حبیبی